حميد قهوه‌چيان / نشريه دانشجويي نما 2

 

آخوند زاده، روشنفكر فراموش‌ شده!

عصر مشروطه، عصر انقلاب فكري در ايران است. در اين عصر مفاهيم و مباحثي مطرح مي‌شود كه تا آن زمان سابقه نداشته است. اين مباحث از حيث موضوعي، مباحث اجتماعي، سياسي و فرهنگي و از حيث رويكردي، انتقادي هستند. طرح اين مباحث به نوبة ود قابل تقدير است. فضاي ملتهب آن زمان، مجال انديشيدن را دشوار كرده بود. تكفير حربة قرون وسطايي كليسا، اكنون در اختيار خودكامگان تاريخ قرار گرفته بود. علماي نجف و از آن جمله افرادي چون آخوند خراساني توسط شيخ فضل الله نوري تكفير شدند.  هادي نجم آبادي - از پرهيزگارترين علماي عصر - نيز با حكم صادق طباطبايي به جرم بهاييت تكفير شد. در اين فضاي فكري، انديشمنداني هم مدعي روشنفكري شده، مفاهيم غربي، از جمله مفاهيم انقلاب كبير فرانسه را ترويج كردند. عقايد اين گروه به دو شكل تاثيرگذار بود. شكل اول آن برخي روحانيون را به دنياي مدرن علاقمند كرد. چنان كه تأمين از عقايد منتسكيو بهره مند شد. يا ملا عبدالرسول كاشاني به لحاظ نظري نيز وام گير انديشمندي چون طالبوف گرديد.(1)

 

آخوند زاده

 

در شكل ديگر تأثيرگذاري، اين عقايد سنت انديشان را وادار به جوابگويي به سئوالهايي نمود كه در آن فضاي فكري مطرح كردند . آبراهاميان در كتاب « ايران بين دو انقلاب » دغدغة روشنفكران مشروطيت ايران را در سه بخش تقسيم بندي مي‌كند. نظام سياسي خودكامه يا استبداد سلطنتي، جزم انديشي مذهبي و امپرياليسم خارجي، روشنفكران مشروطه براي مقابله با اين سه عامل كه آنها را علل عقب ماندگي ايران مي دانستند سه چاره انديشيدند : مشروطيت براي مبارزه با استبداد سلطنتي، سكولاريسم مقابل جرم انديشي مذهبي و ناسيوناليسم براي جلوگيري از امپرياليسم خارجي. آخوندزاده در ميان روشنفكران اين عصر، سردمدار انديشه ي سكولاريسم در ايران بود . او نظام مذهبي حاضر را به چالش انداخت.

ناسيوناليسم هم در انديشه هاي او تا اندازه اي خود نمايي مي‌كند كه در قسمت بعدي نوشته حاضر به بررسي ابعاد ناسيوناليستي فكر آخوند زاده خواهيم پرداخت.

روشنفكران ايراني عصر مشروطه با آنكه سه نسخه براي درمان معضلات جامعه ي خود يافته بودند اما رويكرد آنها با هم متفاوت بود . عده اي چون مستشارالدوله و ملكم خان به دليل در نظر گرفتن فضاي حاكم و براي كسب پذيرش مردمي به تقليل گرايي و حتي تحريف مشروطه دست زدند . تحريف مفاهيم به حدي زياد بود كه ارزش وجودي آن مفاهيم را از بين مي برد. چنانكه مستشار الدوله آزادي بيان را همان امر به معروف و نهي از منكر معرفي مي‌كند. دسته ي ديگر روشنفكران گروهي بودند كه اكثراً در خارج از ايران بودند. اين گروه تلقي خود را از مشروطه و مفاهيم غربي، بي هيچ تحريف و تقليلي بيان مي كردند. افرادي چون آخوند زاده، ميرزا آقاخان كرماني و طالبوف از اين دسته بودند. طبعاً برخورد دو شعبه ي استبداد ديني و سياسي با اين گروه بيشتر و شديدتر بود. طالبوف هم توسط شيخ فضل الله نوري تكفير شد و هم نائيني براي او نامة تكفير فرستاد يا ميرزا آقا خان كرماني كه به خاطر حملات شديدش به استبداد، در تبريز به دست عمّال استبداد به شهادت رسيد. همچنين آخوندزاده كه آثار وي، به ويژه اثر سياسي – فلسفي اش (مكتوبات فتحعلي آخوندزاده)  محكوم به مخفي ماندن شد. كتاب « مكتوبات » وي (1280ه.ش در تبريز ) هم در عصر خود، هم در عصر پهلوي و هم در دوران نظام جمهوري اسلامي كتاب ظاله شناخته شد . از نظر نويسنده اين مقاله ، نسخ كارگروه تقليل گرا قابل نقدتر به نظر مي‌رسد.

اگر چه نداي گروه دوم در زمان خود ناخوانا بود اما شاهديم كه فرياد سكولاريسم آخوندزاده امروز به گوش ما رسيد در حالي كه نظريات تقليل گرايانه روشنفكران ، چون اصالت لازم را نداشت، بقاي زيادي نكرد . با اينكه روشنفكران عصر مشروطه مقلد مفاهيم غربي بودند از جهتي مؤسس يك نوع تفكر انتقادي – اجتماعي شدند كه پيشتر در ايران وجود نداشت. آخوند زاده يك سكولاريست تمام عيار بود اما چهرة وي به عنوان يكي از تاثيرگذارترين روشنفكران عصر مشروطه، چهرة آشفته و مبهمي است . علت آشفتگي و ابهام چهرة اين روشنفكر را مي توان در دو عامل جست؛ الف) لحن گزنده او كه حتي در آثار ادبي اش نيز نمايان بود . آخوندزاده بر خلاف پيشينيان به بحث آزاد منطقي و بدون پرده معتقد بود . احتجاجي كه آخوند زاده بدان معتقد بود بر دو اصل تكيه داشت: اول اينكه در بحث ها بايد انديشه و گفتار مورد نقد باشد نه گوينده و صاحب انديشه. دوم اينكه احتجاج بايد متكي بر عقل باشد. يعني دلايل عقلي را قابل قبول و دلايلي نقلي را غير قابل قبول مي‌داند . بر اساس اين روش احتجاج بود كه در «مكتوبات» عدالت خدا را زير سئوال برد.تمامي آيات را تنها با دليل عقلي قابل پذيرش خواند و بر اين اساس هم بود كه حق الله را نپذيرفت. آخوندزاده يكي از صفت هاي « مكتوبات » را صراحت لهجه آن ذكر مي‌كند.ب) علت دوم ابهام چهرة آخوند زاده در تاريخ، محتواي نوشته هاي اوست. در اين ميان نقد بي رحمانه مذهب و اعتقادات مذهبي مردم، او را به نويسنده اي تبديل كرد كه چهره ي منفوري در زمان خود به جا گذاشت و كتابهايش ظاله شد. بنابراين فكر‌ آخوندزاده هميشه با سانسور مطرح شده و حتي كتابهايش را روشنفكران با ترس و لرز مي‌خواندند. اين دو عامل ، يعني صراحت لهجه و محتواي فكر آخوندزاده، او را به روشنفكري مبهم در تاريخ مبدل ساخته است . انديشه سياسي او متأثر از مكتب متفكران قرن هيجدهم فرانسه و ليبراليسم انگليسي است تأثيرپذيري او در قانون نويسي از قرارداد اجتماعي روسو و روح القوانين منتسكيو و آراي ارسطو است. عقايدش در باب تعليم و تربيت به كتاب « اميل » روسو بسيار نزديك است اما بيشترين تاثيرش را از ليبراليسم و آراي استوارت ميل گرفته است. فريدون آدميت، مورخ عصر مشروطه، او را چنين معرفي مي كند: « بيشتر تمايل اش به جنبه هاي عقلي فلاسفه ي اسلامي بوده است به هر حال سرچشمه افكار نويسنده، فقط آراي فيلسوفان غربي نيست. گرايش فكري اوليه او به حكمت عقلي اسلامي بوده است . سپس از تفكر فلسفي علمي اروپا مايه گرفت ... جنبة ديگر تفكر فلسفي ميرزا  فتحعلي اعتقاد او به اصالت عقل و تجربه است ... تنها به مباني علم اعتقاد دارد و ابزار كارش انتقاد علمي است .»(2)  روش اصلاحي آخوندزاده نسبت به نظريات ديگر روشنفكران عصر مشروطه، پخته تر به نظر مي رسد. آخوندزاده معتقد به اصلاح از پايين است . علت اصلي سياه بختي ايرانيان را جهل مردم و علت اصلي جهل را بي سوادي مي داند و در اين راستا است كه نظريه‌ي تغيير الفبا را مطرح مي كند. در اين ميان مثلاً نظريات و اصلاحات ملكم خان مختص طبقه حاكم است. كتاب « تنظيمات» او در واقع برنامه ريزي دقيقي براي حاكميت است. مستشارالدوله نيز همه ي علت سياه بختي ايرانيان را در نبود قانون مي داند و با نوشتن « يك كلمه » كه منظور از آن همان قانون است بر اهميّت اين موضوع پافشاري مي‌كند. اما آخوند زاده فرهنگ مردمي و جهالت آنان را علت اصلي عقب ماندگي ايران مي‌داند و معتقد است بايد در اين باب روشنگري كرد. آخوندزاده انقلاب و دگرگوني را در تحول آگاهي و علم توده ي مردم مي‌بيند. او از اين لحاظ نظرية بديه را پايه مي‌گذراد و آن توجه به فرهنگ مردم است كه جايگزين توجه به طبقه ي حاكم شده است .

ناسيوناليسم در عقايد آخوندزاده

انديشه ناسيوناليسم در شرقِ استعمارزده عكس العملي است در برابر تهاجم بورژوازي مهاجم و استعمارطلب. اين تهاجم دو رويكرد را در جوامع شرقي ايجاد كرد . از يك سو جذبه يا رعب و تسليم و از سويي مقاومت فكري و سياسي . آخوندزاده از جمله انديشمندان قرن نوزدهم و جزء اولين ترقي خواهاني بودكه به ترويج ناسيوناليسم به معناي درست آن پرداخت .ناسيوناليسمي كه آخوندزاده مطرح مي كرد، دو مخاطبِ مهاجم را در برابر خود قرار مي داد؛ يكي تمنّاهاي غرب و ديگري مذهب اسلام يا همان تخت جمشيد در برابر مسجد.

آخوندزاده در تعيين هويت ملي ايراني بهترين و مدرن ترين تعريف را ارائه مي دهد : « غيرت و ناموس و بلند همتي تقاضا مي‌كند كه تعصب ما در حق همجنسان و هم زبانان و هم وطنان باشد و ما را شايسته آن است كه اسناد شرافت بر خاك وطن خود نهيم.» در واقع او تركيب عناصر جنسيت يا نژاد، زبان و سرزمين را به عنوان معيارهاي مليت مي پذيرد اما مذهب را كه تا آن زمان يكي از مهمترين مشخصه هاي تعريف « ملت » بود، حذف مي كند. سئوالي كه اينجا مطرح مي‌شود اين است كه آيا اين روشنفكر يك ناسيوناليست وطن خواهِ متعادل و ترقي خواه است يا يك شوونيسم(4) و يك وطن پرست افراطي؟

همانطور كه گفتيم ناسيوناليسمي كه آخوندزاده مطرح كرد، دو مخاطبِ مهاجم را در بر مي‌گرفت. اولين مخاطب او غرب و ديگري اقوامي چون ترك و مغول و از همه مهمتر اعراب بودند. رويكرد آخوندزاده نسبت به غرب با تساهل بيشتري همراه است تا جايي كه اقتباس علوم و معارف را از غرب ضروري مي‌داند. اما رويكردش نسبت به اعراب و تركان، به شدت افراطي است. اين افراطي گري در اكثر آثار او نمايان است .«مكتوبات» اوج اين افراطي گري است. اين كتاب با يك قياس آغاز مي شود. مقايسه ايران باستان(خورشيد) در مقابل تمدن اروپا ( شمع ) سپس حمله ي اعراب را آغاز بدبختي هاي ايران زمين معرفي مي كند. در اين ميان براي توضيح مدعاي خويش چند بيتي نيز از فردوسي مي‌آورد.

چو بخت عرب بر عجم چيره شد

همي بخت ساسانيان تيره شد

همان زشت شد خوب، شد خوب زشت

شده راه دوزخ پديد از بهشت

به هر حال ناسيوناليسمِ او در مواجهه با غرب، متعادل و در مواجهه با اعراب، افراطي است و به شوونيزم نزديك مي شود. آخوندزاده چندين بار در مكتوبات، بازگشت به قدرت ايران باستان را خواستار مي شود. از روي اين حس ناسيوناليستي است كه بر نظريه ي تغيير الفبا اصرار مي‌كند تا توده مردم، خواندن و نوشتن را فرا بگيرند و در تغيير وضع خود بكوشد.اما همواره يك نقد جدي برآخوندزاده مطرح است كه عبدالهادي حائري در كتاب« تشيع و مشروطيت » بر آن تأكيد مي‌كند كه چرا آخوند زاده با اين حس ناسيوناليستي كه داشت پتر كبير را مدح مي‌گفت. امپراطوري كه دستش به خون هزاران ايراني آلوده بود .

دين از منظر آخوندزاده

آخوندزاده از منتقدين دين و اعتقادات ديني مردم در زمان خود است و حتي مي‌توان گفت يكي از بارزترين آنهاست. پروتستانتيسم اسلامي از اعتقادات اوست كه در آخرين بخش به تجزيه و تحليل آن خواهيم پرداخت. همان طور كه در اول مقاله ذكر شد روش احتجاج و بحث آخوندزاده دو خصوصيت عمده داشت .او بحث نقلي را بي اعتبار مي دانست و استدلال هاي عقلي را قابل قبول مي شمرد. بنابراين شيوه، بسياري از اعتقادات مردم را به نقد كشيده كه تعبّدانه و بدون هيچ دليل عقلي به امور خاصي ايمان دارند. از اين لحاظ شايد بتوان ريشه ي روشنفكري ديني را كه امروز زياد آن را مي‌شنويم در اين شيوه احتجاج او جست كه در آن شيوه بر عقل ارج بيشتري نهاده مي‌شود. آخوندزاده هر ديني را به سه بخش تقسيم مي‌كند: اعتقادات، عبادات و اخلاق. او مقصود اصلي هر دين را اخلاق معرفي مي كند و اعتقادات و عبادات را نسبت به آن مقصود اصلي، فرع مي داند.(5)

آخوند زاده معتقد است نه تنها اسلام و مسيحيت بلكه تمام اديان ، زمينه‌ي انحطاط ملتها را فراهم مي‌آورند. اين نظر آخوندزاده مربوط مي‌شود به اعتقاد وي كه دين ، با اعتقاد كوركورانه و تعبّدانه همراه است. او نگاهِ تعبدي را عاقلانه نمي داند. ايرادي كه مي توان به آخوندزاده گرفت اين است كه او در مكتوبات از آيين زرتشت جانبداري كرده است. آيا با قراردادن آيين زرتشت در زمرة اديان، مي توان اين ايراد وي را يعني نگاه تعبّدانه را به آيين زرتشت نسبت داد؟ آخوندزاده در بعضي نوشته هاي خود اصل دين را قبول مي كند ولي آن را مشروط به داشتن شرايطي مي‌داند مثلاً در مكتوبات مي‌خوانيم كه او ديني را ترجيح مي‌دهد كه بواسطه آن انسان ها در اين دنيا نيكبخت و آزاد شوند. او در مكتوبات از ناداني و فهم نادرستِ ديني مردم گلايه مي‌كند و در اين زمينه از قرارگرفتن گورستانها در وسط شهر انتقاد مي‌كند.قدرت سياسي روحانيون را به چالش مي طلبد، از مراسم عزاداري مردم شكايت مي‌كند و در ميان آنها قمه زني را غير قابل تحمل مي‌بيند. با اين حال او خود را شيعه مذهب مي‌خواند و اعلام مي‌كند كه از هيچ امامي بغض و كينه اي ندارد اما معتقد است در مراسم عزاداري نه سودي برشماست نه سودي بر امام. آخوندزاده حق الله را قابل قبول نمي داند و آنها در چند نمونه ( وضو، غسل، طهارت ) مضر مي‌شمارد. اين روشنفكر عصر مشروطه در باب علم فقه معتقد است « تا زماني كه راه تغيير، تبديل، تجريد و تزييد بر ارباب عقول و خيال امّتِ اسلام بسته باشد اين امت تا آخر در عالم تنزيلِ جاويد خواهد بود و در اين صورت هيچ ترقي را بدست نخواهد آورد.» همچنين او بر تناقض فقه اسلامي با حقوق و آزاديهاي روزگار جديد تأكيد مي‌كند.

در سال 1292 در نقدي بر كتاب « يك كلمه » مستشارالدوله نابرابريهايي كه ميان مرد و زن مسلمان و نامسلمان برده و آزاد در فقه اسلامي در نظر گرفته شده و اصولاً قانون مجازات اسلامي را مورد حمله قرارداد. از نظر او، قوانين اسلامي با روح يك نظام قانوني و دموكراسي غربي منافات دارد .

پروتستانتيسم اسلامي

آخوندزاده در تعريف پروتستانتيسمِ(6)‌ مورد نظر خود مي نويسد: « عبارت از مذهبي است كه حقوق و تكليف عباده الله جميعاً در آن ساقط بوده و فقط حق الناس باقي مي‌ماند.» همان طور كه در مكتوبات هم اشاره شد او در چند جا به كلي « هدم اساس دين » را تبليغ مي‌كند بنابراين او كلاً با دين مخالفت داشت .بايد توجه كنيم كه اين ادعاي او، يعني تأسيس پروتستانتيسم اسلامي فقط به خاطر اين بود كه نابودي اساس دين را به اين آساني و در كوتاه مدت تحقق پذير نمي‌دانست. او معتقد است كه اسلام به همان شكل سنتي خود قابل دوام نيست و به همين دليل راه ميانه اي را كه پروتستانتيسم است پيشنهاد مي‌كند، منتها تأكيد مي‌كند كه ترقي يك مملكت امكان پذير نيست مگر به هدم اساس اعتقادات ديني كه پرده ي بصيرت مردم شده و مانع ترقي آنها در امور دنيوي مي شود. اين نظريه به هر حال از عقايد بديع آخوند زاده است كه روشنفكران زيادي از جمله ميرزا آقاخان كرماني را به خود جذب كرد.

در اين نوشته سعي بر آن بود كه عقايد سياسي ف اجتماعي و فلسفي آخوندزاده بررسي شود. مطالعة آثار ادبي او تحقيق مستقلي را مي طلبد. او نخستين مسلماني بود كه در سال 1266 نخستين نمايشنامه را به زبان تركي نوشت .آخوندزاده همچنين اولين كسي بود كه جنبه هاي ضد اسلامي مشروطه را به شيوه ي آشكار و روشني بيان كرد. آخوندزاده يك سكولاريست تمام عيار و يك هواخواه جدي تمدن باختر زمين بود. او حكومت مشروطه ي را پيشنهاد مي كرد كه مردم به كمك انقلاب به كف آرند نه آنكه از از رهبران نوگرا سرچشمه گيرد . آخوندزاده از هواداران جدي فراماسونري در ايران بوده و آن را از لوازم آزادي خواهي مي‌دانسته است . اين انديشه گر ايراني از جانبداري و يكسونگري به آنچه به ايراني وابسته بود خالي نبود در اين زمينه مي‌توان از حمله به تمامي اديان و دفاع افراطي از دين زرتشت سخن گفت همچنين در بعضي از تحليل هاي خود دربارة اسلام و مخصوصاً شخصيت پيامبر اكرم ( ص) زياده روي كرده و جانب انصاف را نگه نداشته است. بهر حال آخوندزاده يكي از بزرگترين روشنفكران عصر مشروطه است. نگاه انتقادي او به تمامي حوزه هاي فكري و تكيه‌ي او بر عقل امتياز ديگر اوست. اومانيسم، ماترياليسم، رئاليسم ادبي، ناسيوناليسم، آزاديخواهي ، تعارض اسلام و مشروطيت، سكولاريزم، تغيير خط و الفباي فارسي و ساير مقوله هاي غربي در علم، فلسفه و اخلاق، از جمله مؤلفه هاي فكري آخوندزاده بوده است .

 

توضيحات :

 

1- دربارة تأثير غير مستقيم نائيني از منتسكيو نك « تشييع و مشروطيت » نوشته عبدالهادي حائري. اما در بيان مختصر نائيني از كواكبي، كواكبي از آلفيري و آلفيري از مونتسكيو تاثير پذيرفته است.

درباره تأثير پذيري ملا عبدالرسول كاشاني از طالبوف نك: ايدئولوژي نهضت مشروطيت ايران، فريدون آدميت، انتشارات پيام، چاپ اول، (2535)- ص 249.

2- آدميت،فريدون: انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده، تهران ، خوارزمي ( 1349)ص132

3- مقالات، ميرزا فتحعلي آخوندزاده، گردآورنده باقر مؤمني، انتشارات آوا، تهران ( 1351) ص 126.

4- ملت پرستي افراطي و نامعقول آميخته با نفرت از ديگر ملتها. براي اطلاع بيشتر نك دانشنامه سياسي نوشته داريوش آشوري، انتشارات مرواريد، چاپ يازدهم ( 1384) ص 221

5- الفباي جديد و مكتوبات، ميرزا فتحعلي آخوندف، گردآورنده: حميد محمدزاده، حميد آراسلي باكو، 1963 ص 293.

6- پروتستانتيسم جريان ضد كاتوليكي در مسيحيت است كه تحت عنوان رفورم ديني در نيمه ي  قرن شانزدهم با جنبش تجدد خواهي در اروپا پديدار شد و منجر به تشكيل مذهب تازه اي در مسيحيت شد. مهمترين عقيده معتقدان پروتستانتيسم، حذف واسطه ميان خدا و انسان است .